عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
207
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
ما فى الضّمير او چنان باز نمود كه در توجه به اردوى همايون عذرى معلول گفت . فامّا پيشكش و خدمتى على الرّسم ترتيب داده بر دست جمعى نوكران ، مصاحب والدهء خود فرستاده است . چون جواب « 1 » نه بر وفق مرام حضرت سلطنت شعارى بود ، خاطر « 2 » شريف در قضيهء مقدّم از غبار انحراف اثرى داشت كه به وقت فتح اصفهان او را طلب فرمودند ، به عذرى نامسموع تعلّل ساخته بر موجب فرمان [ حاضر نگشته بود . اين معنى ضميمهء آن شد . فرمود كه چندان چه او را به امثله و مخاطبات مشحون به انواع نصايح و مقرون به اصناف مواعظ تنبيه و ] « 3 » تحذير نموديم ، نافع نيامد و جز اصرار و لجاجت و استمرار [ بر شر است ] « 4 » جوابى نداد . به احتشاد لشكر و ترتيب ساز و سلاح مثال فرمود . والده و نوكران سلطان اويس را بگرفتند و عساكر منصوره از ممالك فارس بر صوب اصفهان در حركت آمد . چون به نواحى قصبهء سيرجان رسيدند حضرت سلطنت شعارى به زيارت مرقد منوّر و مشهد معطّر شاه شجاع كرمانى توجه نموده شرايط زيارت به جاى آورده عنان عزم به صوب تسخير و تدمير ساكنان و متوطّنان آن « 5 » معطوف گردانيد و به فكر « 6 » ترتيب اسباب مكاوحت و تنسيق آلات محاربت از چتر و منجنيق و عرّاده و امثال ذلك مشغول گشته . در اين اثنا شيخ الاسلام سيّد سادات عرب و عجم ، سيّد شمس الدّين مدّ اللّه تعالى ظلاله « 7 » كه از مشاهير مشايخ روزگارست از جانب كرمان برسيد . چنانچه دأب و عادت حضرت سلطنت شعارى است سيّد را تعظيم و تبجيل تمام « 8 » نمود . سيّد شمس الدّين به مواعظ و نصايح و سداد و رشاد زبان به شفاعات برگشاد و تقبّل نمود كه اگر حضرت سلطنت شعارى - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه « 9 » - لشكر را از خرابى منع فرمايند و عزيمت به جانب خراسان معطوف گردانند ، او به كرمان رود و سلطان اويس را شاء ام ابى به دار السلطنهء هرات پيش بندگى حضرت آورد . حضرت سلطنت شعارى با وجود آنكه
--> ( 1 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 2 ) ما : خواطر . ( 3 ) اين عبارت را گ ، ما ندارند . ( 4 ) با : شريرت . ( 5 ) با : او . ( 6 ) اساس ، با ، گ ، مل : تفكر . ( 7 ) گ : ظلاله و جلاله . ( 8 ) گ ، ما ندارند . ( 9 ) دعائيه را ما ندارد .